|
|
|
|
|
سلام رهای عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه . الان که این نامه رو برات می نویسم مدتهاست ازت بی خبرم. حقیقتا نمی دونم کجایی چه کار می کنی اوضاعت چطوره؟ بارها خواستم بیام سراغت اما ترسیدم . ترسیدم شاید منو نشناسی . شاید خیلی عوض شده باشم! آخرین نامه ای رو که برات نوشتم به یاد نمیارم ماه قبل؟ سال قبل؟ خدایا یادم نمیاد . چقدر زود گذشت با هم حرف می زدیم با هم می خندیدم با هم جنگ می کردیم با هم بیرون می رفتیم زیر بارون قدم میزدیم می گفتی هر قطره بارون رو فرشته ها به زمین می گذارند پس اجازه بده فرشته ها رو شونه هات استراحت کنند می گفتی چتر خیانته به بارون . شدیم یک روح در دو بدن به اطرافم که نگاه می کنم جای خالیت رو حس می کنم . اعتراف می کنم خواستم جای خالیت رو با حضور دیگران جبران کنم اما...اما هیچکس از تو به من نزدیکتر نبود. شاید حضور دیگران من رو از تو غافل کرد و از یادم برد روزگاری با تو عهد بستم که هیچگاه هیچگاه و هرگز تنهات نگذارم اما من تنهات گذاشتم فراموشت کردم ماههاست که از یادم رفتی رها من پیمان شکستم نمی دونم تو از پیش من رفتی یا من از پیش تو رفتم . رها برگرد به خدا دلم برات تنگ شده . بین ما فاصله افتاد و صادقانه بگم من فاصله انداختم اما می خوام این فاصله رو بردارم . می خوام برگردی. راه هزار فرسنگی با یک قدم آغاز میشود و من می خوام قدم اول رو بردارم به خاطرش باید از خیلی چیزها گذشت و من می گذرم چون تو ارزشمندی چون تو شایسته ای که بهترین باشی یادته این جملات رو خودت بهم می گفتی. و حالا باید به همه آنچه که اعتقاد دارم عمل کنم الان نوبت منه شاید فردا دیر بشه. منتظرم باش . یا حق
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت توسط رها
|
|
||
|
|
|
|
|
مالکیت آسمان از آن کسی است
که به زمین دل نبندد
یا حق
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت توسط رها
|
|
||